أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
202
تجارب الأمم ( فارسى )
زيرا او را از دست سياستمداران گرفتيد ، چون ابن فرات را از بازپرسى دبيران دور كرده به شمشير كشان سپرديد ، از زندگانى نوميد شده ، از دادن دارائى خوددارى نمود ، پسرش نيز از پدر پيروى كرد . نازوك به مقتدر گفت : من سختترين شكنجهها را به اينان دادهام ، تن نازك نارنجى محسن اكنون كرم زده ولى او با آن همه شكنجههاى دشوار و بىمانند هنوز بردبار است ، اكنون چند روز است كه خوراك نخورده ، تنها اندكى آب مىنوشد و بيشتر در بيهوشى به سر مىبرد . مقتدر بالله گفت : اگر چنين است او را به خانهء من آوريد ! مونس * و گروه او نيز اين را تأييد كردند خاقانى گفت : رأى امير مؤمنان از فرهء ايزدى است . پس همگى بيرون آمدند . خاقانى همانگاه كه در ميان گرد آمدگان در دار السلطان نشسته بود ، آهسته به ايشان گفت : هر گاه ابن فرات به خانهء خليفه آورده شود ، كارمندان مجازاتهاى او و پسرش را خواهند پرداخت . هر گاه او در آنجا از خليفه مطمئن گردد دارائى خود را آشكار خواهد نمود ، و جان خود و فرزندش را خواهد خريد ، آنگاه كه از جان خود مطمئن گردد ، به تضمين كردن دارائى اين گروه نزد خليفه خواهد پرداخت ، خليفه را بر آن خواهد داشت ، كه اين گروه را به دو بسپارد ، و به خليفه نويد افزايش حقوق و اقطاعها و آباديها و گرد آورى دارائى بسيار خواهد داد . پس راه درست اين است كه سرداران گرد هم آيند و سوگند ياد كنند كه هر گاه ابن فرات و فرزندش به خانهء خليفه برده شوند ، سرپيچى آغاز كنند . مونس گفت : اگر ما چنين نكنيم زندگى ما تباه خواهد شد . هارون بن غريب و نازوك نيز به گرد آوردن سرداران و رهبران غلامان حجريه [ 1 ] پرداخته يلبق نيز ايشان را سوگند مىداد . گزارش كشتن ابو الحسن بن فرات با پسرش محسن : غلامان دسته بندى كرده نزد مونس و نصر رفته ، خواست پنهانى خود آشكار نمودند . مونس گفت : سرداران بايد از خليفه بخواهند كه ابن فرات و پسرش را به
--> [ ( 1 - ) ] M : دربارهء غلامان حجريه ، ن . ك : خ 5 : 48 و 330 پانوشت .